![]() |
![]() |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 14:34 توسط نیاز |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 13:12 توسط نیاز |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 13:37 توسط نیاز |
|
|
می دونی چرا وقتی تو چشم های یکی نگاه می کنی بیشتر دوستش داری؟؟! چون خودت رو تو چشم های اون گم می بینی.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 20:18 توسط نیاز |
|
|
یادته یه روز بهم گفتی: هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه
نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده..... گفتم اگر بارون نبود چی ؟ گفتی اگر چشمای قشنگ تو بباره آسمونم گریش می گیره گفتم یه خواهش دارم وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار!!! گفتی به چشم حالا امروز من دارم گریه می کنم اما آسمون نمی باره. تو هم اون دور دورا و
ایستادی و بهم می خندی!!؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 21:8 توسط نیاز |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 19:16 توسط نیاز |
|
|
مغرورانه اشک ریختیم چه مغرورانه سکوت کردیم چه مغرورانه التماس کردیم چه مغرورانه از هم گریختیم غرور هدیه شیطان بود
و عشق هدیه خداوند
هدیه شیطان را به هم تقدیم کردیم
هدیه خداوند را از هم پنهان کردیم… |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم مهر 1386ساعت 16:53 توسط نیاز |
|
|
خراب شدن تمام رویا ها و آرزو هایی که تو سرت از بچگی تا …
بزرگشون می کنی خیلی سخت نیست !؟
فقط یک اشتباه می تونه تمام اونها رو از بین ببره که دیگه حتی
حاضر به زنده موندن خودت نباشی و هر لحظه آرزوی مرگ کنی.
خوش به حال آدم هایی که تو لغتنامه زندگیشون لغت هایی
به اسم حیا و شرمندگی ندارن!!!
چه سخت است هر شب تو اوج سکوت بی صدا گریه کنی
و صدای شکستن قلبت رو فقط خودت بشنوی ....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 18:48 توسط نیاز |
|
|
سلام بعد از یک ماه و نیم سکوت...
من به مردی وفا نمودم و او پشت پا زد به عشق و امیدم هر چه دادم به او حلالش باد غیر از آن دل که مفت بخشیدم باز هم دارم آن چه را که شبی ریختم چون شراب در کامش دارم آن سینه را که او می گفت تکیه گاهیست بهر آرامش او که از من برید و ترکم کرد پس چراس نداد آن دل را وای بر من که مفت بخشیدم دل آشفته حال غافل را |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 18:27 توسط نیاز |
|
|
در پناه خدا: به خدا می سپارمت ای خاطرت را سپرده به خاطراتم خداحافظ ای حافظ حرفهای تنهاییم خدا بدرود ای مثل رود در ذهن من جاری به سلامت ای حافظ سلام همیشه ام در پناه خدا ای پناهگاه شبهای غربتم ای آبی تر از دریا ای سبزتر از جنگل خدا بدرود......!!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم تیر 1386ساعت 21:47 توسط نیاز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دلم خیلی گرفته..........!؟
|
|
RSS
|